پرواز تا بی نهایت

خرید بک لینک
من رنج بسیار کشیده ام و می کشم، اما به آرامی و در عین کرامت رنج می برم. رنج را بخشی از زندگی میدانم، بخشی بسیار مهم. چگونه چیزی بیاموزم اگر رنج نبرم؟ اما به هنگام رنج آرام می مانم. چه کسی باور میکند من رنجی عمیق دارم؟ گمان نمیکنم نباید رنجی باشد؛ گمان نمیکنم وجود رنج نشانه اشکال است؛ گمان نمیکنم نباید در تکاپوی رفع رنج باشم؛ سعی در غلبه بر رنج ندارم، اما در تلاش ام که رنج را "معنا" کنم؛ در تلاش ام رنج را عمیقا "درک" کنم. بدون مقاومت افسرده و پریشان نیستم. تنها امید دارم به حد کافی برای درک رنج و زندگی خردمند باشم! برف در تابستان- از سایاداو یو جوتیکاآلبر کامو تو کتاب «مرگ خوش» نوشته، بیماری اش اینقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضی اش عادت کردند و از یاد بردند که اون داره عذاب میکشه و یک روزی میمیره. حقیقت اینه گاهی هر چیزی که مربوط به ماست برای اطرافیانمون تبدیل به عادت میشه. درد و رنجهامون، بیماریهامون، حتی عشق و محبتمون نسبت به آدمها، براشون تبدیل به عادت میشه و دیگه به چشم نمیاد. گاهی حضور دائمی ما، عشقِ بیقید و شرط ما باعث میشه حتی دیده نشیم... مثل این روزهای من، وقتی به وضوح بیان میکنم حالم خوب نیست و از این وضعیت خسته شدم ولی هیچکس باور نمیکنه! و حتی با تلخی بهم میگن خودت خواستی... کاش به خواسته ی الانِ من هم توجه کنید؛ نه اینکه بجای همراهی، مایه ی عذابم باشید. اونقدر حالم بده که در مقابل کتاب خوندن هم مقاومت میکنم!با خودم میگم چرا باید بود و نبود آدمای دورت واست مهم باشه وقتی تو حال بدیات و تو سخت ترین روزهای زندگیت همیشه تنهایی؟ وقتی "عمق تنهایی" رو بعضی جاها خیلی زیاد حس میکنی:۱. وقتی حالت خیلی بده و کسی نیست که باهات بیاد درمانگاه، تنها میری.۲. وقتی میخوای پرواز تا بی نهایت...

ما را در سایت پرواز تا بی نهایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1402 ساعت: 18:53

قبل نوشت: قلبم مالامال اندوه برای فلسطینیان و کودکان غزه است ولی واقعا نمیدونم چیکار باید بکنم؟یک مالزیایی تو لینکدین با کنایه به یک ایرانی گفته بود ما پرچمی رو آتش نمیزنیم و لگدکوب نمیکنیم ولی بجاش برای صلح همه مردم دعا میکنیم و لبخند میزنیم و برای مردم غزه غذا و دارو میفرستیم... با تمام نفرتی که از رژیم صهیونیستی دارم ولی انصافا جمله ایشون من رو قانع کرد که گویا ما راه رو غلط رفتیم!جایی دورتر از خودم ایستاده ام به تماشای کسی که جای من زندگی میکند، چه بی رحمانه تنهاست و چه به ناچار قوی! اما به جایی میرسی که دیگه از اینکه قوی به نظر بیای هم خسته میشی! کتاب خاطرات متیو پری (کاراکتر چندلر بینگ)، شاید بهترین اثر برای دانستن این موضوع باشد که "افسردگی چهره ندارد" خنده هایی هستند که نقاب غم و دردهای بزرگ می شوند... لیسا کودرو (کاراکتر فیبی بوفی) در قسمتی از کتاب نوشته: "روح ما هم خبر نداشت که چندلر داره در اوج شهرت چه روزهای سخت و دردناکی رو میگذرونه" ** تابو حرف نزدن و مخفی کردن افسردگی رو بشکنیم... بله یه موقع هایی واقعا حالمون بده و تحمل این حال بد لعنتی، تو تنهایی خیلی سخت تره. گاهی فقط یه آغوش یا یه شونه امن نیاز داری تا آروم بشی، نه هیچ حرف قلنبه و سلمبه ای! فقط همین! (من در پرانتز: هیچکسی کنار من نیست تا از این حال بد بهش بگم و البته که گفتنش هم فایده ای نداره وقتی در پاسخ بهت بجای همدلی و همدردی، نمک روی زخم هات بپاشن...)بهش فکر نکن قوی باش!!! گفتن این جمله به آدم افسرده شبیه این هست که به کسی که پاش شکسته بگی که راه برو و بدو! ولی کاش بدونیم که افسردگی کاری میکنه که حتی انرژی برای کوچکترین کارهات هم باقی نمونه، میدونی بعضی روزها پایین اومدن از تخت خوابت هم از تو قهرمان می پرواز تا بی نهایت...

ما را در سایت پرواز تا بی نهایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 15:43

صفحه بندی